دیدن سفیانی

در سفری که حقیر (سید عباس موسوی مطلق) همراه ایشان به مدرسه  علمیه ولی عصر(عج) در شهرستان بروجرد رفتیم بعد از سخنرانی معظم له یکی از طلبه ها از ایشان سوالی کرد:آقا! می گویند شما سفیانی را دیده اید و گفته اید الان در سوریه است آیا این مطلب راست است یا نه؟ایشان بلافصله عصبانی شدند و گفتند :من نگفتم سفیانی  است گفته ام شخصی با مشخصات سفیانی الان وزیر دفاع سوریه است و من با او ملاقات کرده ام وباتوجه علائم سفیانی و ملا قات من با او احتمال داده ام که سفیانی باشد من وقت ظهور را تعیین نکرده ام ولکن این را بدانید ظهور نزدیک است ان شاء الله.البته در سفر اخیر ایشان به شهر درود در ربیع الاول 1420 فر مودند من معتقدم هر صد سال شمسی متعلق به یک امام است و الان قرن 14 متعلق به امام زمان است و حدودا  22 سال دیگر یعنی ظهور خیلی نزدیک است آماده باشید و امیدوارم که زنده باشم.           


دویست تا دروغ گفتم


حاج حسین احمدی خمینی شهری نقل می‌کند که: آقای بهلول را دیدم؛ از ایشان پرسیدم كجا بودید؟

گفت: جمكران.

گفتم: برای چه رفته بودید؟

گفت: رفتم دویست تا دروغ گفتم و برگشتم. (اشاره به نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف كه در هر ركعت آن صد مرتبه آیه «إیّاكَ نَعبُدُ و إیاكَ نَستَعین» دارد.)

آیة الله خزعلی در مورد شیخ بهلول می‌گوید:

... كافی است او را یك بار ببینی، اگر نه، یك بار سرگذشتش را مرور كنی، باشد كه از قید و بندها، از این نحل و زنجیرها، خلاصی حاصل شود و توجه بیشتر به عالم معنا دست دهد.

 

آیة ‌الله امجد در مورد شیخ بهلول فرمودند:

ایشان یك انسان وارسته‌ای است، توكل عجیبی دارد، او یك انسان عتیقه است، چرا كه عتیقه‌جات، معمولاً كمیاب و قیمتی هستند، او هم كمیاب است و هم قیمتی.

 

دعای مجرب


 

شیخ بهلول سفارش می‌كردند كه برای رفع مشكلات، بعد از هر نماز واجب، هر قدر توانستید این ذكر را بگویید كه تأثیر بسیاری دارد:

"اللّهُمّ أغنِنى بِِحَلالِكَ عَن حَرامِكَ و بِطاعَتِكَ عَن مَعصیتِكَ و بِفَضلِكَ عَمَّن سِواك."

"الهی مرا با روزی حلال از آنچه حرام نمودی بی‌نیاز ساز و با اطاعتت از معاصی دور کن و به فضلت از غیر، غنیّم گردان."

از قول مرحوم آیة الله كشمیری(ره) نیز نقل شده است كه از مرحوم قاضی(ره) درخواست كیمیا و راهنمایی رسیدن به آن را كردم، ایشان فرمودند: این ذكر را بسیار بگو كه خود كیمیاست.

حضرت آیة ‌الله بهاءالدینی(ره) در مورد شیخ بهلول می‌فرماید:

همین اندازه كه به همه تشریفاتی كه دیگران اسیر آن هستند، او بی‌اعتناست خیلی مقام و موقعیت است و این منشاء ترقی و تعالی است.

داستانی شنیدنی از شیخ بهلول






شیخ بهلول می‌فرمودند: زمانی در مشهد به منزل یكی از آشنایان كه سیّد بود، رفتیم. اتفاقاً هوا بارانی بود و خانم خانه هم زایمان كرده بود و چند تا بچه آورده بود و شوهرش هم در منزل نبود. متوجه شدم كه حالش مساعد نیست. به او گفتم: شما بخوابید من از بچه‌ها نگهداری می‌كنم و او هم خوابید.
نصف شب دیدم، بچه‌ها خیلی گریه می‌كنند، فهمیدم كه خودشان را كثیف كرده‌اند. داخل حیاط آمدم كه كهنه بیاورم و آنها را پاك كنم و قُنداق نمایم؛ اما متأسفانه باران آمده بود و تمام آنها خیس شده بود. به داخل برگشتم و عبای خود را چهار تكّه كرده و به وسیله آن بچه‌ها را تمیز كردم و قنداق نمودم. اذان صبح كه به طرف حرم حضرت رضا علیه السلام حركت كردم، در بین راه، چند سگ به من حمله كردند؛ مشغول دفع سگ‌ها بودم كه سیّدی آمد و سگ‌ها را رد كرد و به من گفت: «كسی كه تا صبح از بچه‌های ما مراقبت كرده، ما قادر نیستیم چهار تا سگ را از او دفع كنیم؟» بعد هم غیب شد.
آیة الله سیبویه در مورد شیخ بهلول می‌فرمودند: بزرگ فاضل ما، عالم با عمل و عارف سالك كامل، حافظ قرآن و ستاره درخشان و رسیده به درجه سیر و سلوك و عرفان در اوج وصول، نور دیده ارباب معرفت و عقول، آقای حاج شیخ محمدتقی بهلول.
 
 
 
برکت فراوان از دو عمل


شیخ بهلول می‌فرمودند:
من در تمام عمرم یك عمل را ترك كرده‌ام و اصلاً انجام نداده‌ام و یك عمل را اصلاً ترك نكرده‌ام و تحت هر شرایطی بجا آورده‌ام و از این دو كار، بركت زیادی دیده‌ام، و آن را به همه شما سفارش می‌كنم؛ آنچه ترك كرده‌ام، دروغ است، و آنچه ترك نكرده‌ام نماز شب است.
هر چه دارم از تبرّی دارم
جناب عارف ربانی مرحوم حاج آقای انصاری همدانی به شیخ بهلول گفته بودند: آقا ما اعتقاد داریم كه شما جزو اوتاد هستید.
ایشان در جواب فرمودند: نخیر، من جزو اوتاد نیستم، ولی هر چه دارم از تبرّی دارم . امر تبرّی به قدری مهم است كه حضرت حق تعالی در زیارت عاشورا اول می‌فرمایند: «اللّهُمّ العَن أوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ محمَّدٍ وآلِ محمدٍ و آخِرَ تابِعٍ لَه علی ذَلِکَ؛ خدایا اولین ظالمی که به حق محمد و خاندان او ظلم کرده و پایمال نمود تا آخرین کسی که از آن ظالم پیروی کرد را لعنت کن.» و بعد می‌فرماید: «السلام علیك یا أباعبدالله و علی الاَرواحِ الَتی حَلَّت بِفِنائِک؛ سلام بر تو ای ابا عبدالله و بر روح هایی که در پیشگاه تو فدا شدند.»
منبع:
برگرفته از كتاب «ملكوتی خاك‌نشین، سیری در زندگانی حاج شیخ بهلول محمدتقی بهلول» نوشته سیّدعباس موسوی مطلق.
 

 

از اشعار علامه بهلول

سال يكهزار و سيصد و سى                   دو كمتر سال, مهتابى نه شمسى

 به روز هشت ماه جيم(1) ثانى              مرا شد جا در اين دنياى فانى  

به سال هشتمين از فضل يزدان             به مكتب حفظ كردم كل قرآن 

 از آن ساعت الى ده سال تكميل            مرا بوده است, شغل و كار, تحصيل 

 وز آن پس مدت ده سال ديگر                 بدم از واعظان و اهل منبر 

 پس از آن از قضاى چرخ مائل                 شدم با فتنه سختى مقابل  

 به مشهد گشت بر پا آتش جنگ             زمين ها گشت از خون, ارغوان رنگ

 

 

سالشمار زندگي بهلول

 

نكوداشت عالم وارسته حاج شيخ محمد تقي بهلول گنابادي

                                                                             محمد رضا فرزين/شهريورماه۸۴

 

روزي كه بر خلاف عمر ديرپايش، هفت ماهه متولد شد و پس از ۱۴ ساعت بي‌هوشي به هوش آمد، هيچ كس باور نمي‌كرد، بناست اين كودك قرني را به شگفتي وادارد.

 

تولد: ۱۲۸۶ ه‍.ش شهرستان گناباد  (بيلُند)

نام پدر: نظام الدين  (وفات ۱۳۲۴ ه‍.ش)

نام مادر: معصومه، نوة عموي پدریش

 

۱۲۸۸: تا ۲ سالگي را به همراه خانواده در شهرستان گناباد به سر برد، ۲ ساله که بود، به دليل وكالت پدر عالمش به همراه خانواده به تهران رفت و۵/۳ ساله بود كه دوباره به زادگاهش بازگشت.

۱۲۹۲: ۶ ساله بود كه به مكتب مي‌رفت.

۱۲۹۴: ۸ ساله كه بود حافظ كل قرآن بود.

۱۳۰۲: در ۱۶ سالگي اولين سخنراني‌اش را عليه رژيم ستم شاهي ايراد نمود.

۱۳۰۴: ۱۸ ساله بود كه رضا خان پهلوي به قدرت رسيد.

۱۳۰۵: در ۱۹ سالگي پدرش براي جلوگيري از منبرهاي وي، او را با خود به سبزوار كه در آن فلسفه تدريس مي‌كرد برد.

۱۳۰۶: در شب ۲۸ ماه رمضان مصادف با نوروز ۱۳۰۶، حاج شيد محمد تقي بافقي مورد ضرب و شتم قرار مي‌گيرد و بهلول پس از ۹ ماه ترك منبر، دوباره بر منبر وعظ مي‌نشيند.

گفتني است عارف بزرگ حاج شيخ محمد تقي بافقي در آخرين سفر احمد شاه به قم كه رضا خان سردار سپه نيز او را همراهي مي‌كرد. قبل از كودتاي ۱۲۹۹ ش پيشگوئي كودتا، كشف حجاب و روحانيت ستيزي رضا خان را نموده بود.

۱۳۰۷: ادامه تحصيل در قم به مدت ۵/۱ سال، ولي به دليل سخنانش بر منابر توسط شهرباني مورد تعقيب قرار مي‌گيرد.

۱۳۰۸: شهريور آن سال به درخواست مادرش او را به كربلا برد. در اين سفر يك ماه در بيت مرجع بزرگ آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني، منبر رفت. وقتي ايشان قدرت بيان و درايت بهلول را ديد، دستور مبارزه با انحراف پهلوي را به وي داد.

۱۳۰۹: قبل از هر كاري به حج رفت؛ پس از اين سفر بود، كه همسرش را براي اينكه گرفتار شكنجه و زندان نشود، طلاق داد و او را به عقد يكي از دوستان سبزواريش كه زنش از دنيا رفته بود، در آورد. بهلول در جايي نوشته است: «با همة علاقه‌اي كه به او داشتم، او را طلاق دادم.»

۱۳۱۱: اوج سخنراني‌هاي آتشين او در بيشتر شهرهاي ايران بود.

۱۳۱۳: اسفند ماه، توفيق حجي است دگر به دعوت يكي از دوستان كويتي‌اش.

۱۳۱۴: چهارشنبه ۱۸ تيرماه در قائن خبر دستگيري آيت الله حاج آقا حسين قمي را مي‌شنود.

۱۳۱۴: شب پنج شنبه ۱۹ تير ماه خود را در مشهد به منزل آيت الله قمي مي‌رساند و متوجه مي‌شود كه ايشان براي منصرف كردن شاه از كشف حجاب به تهران رفته، ولي زندانی مي‌شوند.

۱۳۱۴: روز پنج شنبه شهرباني مشهد در حرم مطهر قصد بازداشت وي را داشت، ولي با دخالت چند مشهدي، ايشان را در يكي از غرفه‌هاي حرم زنداني مي‌كنند.

ساعاتي بعد با تجمع و سر و صداي زني از همشهريانش و دخالت نواب احتشام رضوي، مردم در غرفه را مي‌شكنند و ايشان را بيرون مي‌آورند كه بسيج عمومي شروع مي‌شود.

۱۳۱۴: شب جمعه ۲۰ تيرماه، بهلول آن شب را به شب عاشورا تشبيه كرده است. صبح روز جمعه صحنة درگيري‌هاي اوليه است كه ۲۲ نفر كشته مي‌شوند.

۱۳۱۴: شنبه ۲۱ تيرماه به صلح موقت، تعطيلي عمومي شهر، حكومت نظامي و حفر خندقهايي اطراف مشهد براي كشته‌هاي پيش‌بيني شده گذشت.

۱۳۱۴: شب يكشنبه ۲۲ تيرماه، شب عاشوراي گوهرشاد است. صداي شيپور آماده باش و جابجايي سربازان، تمامي شهر را فراگرفته است. مسجد گوهر شاد و صحن‌ها، حتي از پيشت بام محاصره كامل است و سحرگاه يكشنبه، حماسه خونين گوهرشاد، لكه ننگي است نازدودني از دودمان پهلوي به پيشگاه تاريخ.

۱۳۱۴: بهلول آنگاه كه ديد مقاومت بي‌فايده است و غشون نظامي وارد صحن‌ها شده‌اند با تني چند از همراهانش از مسجد فرار مي‌كند و پس از ۲ روز به تنهايي از راه تربت جام به سوي مرز افغانستان متواري شده و به محض ورود به افغانستان از سوي شهرباني افغانستان به زندان مي‌افتد.

۱۳۱۵: ۲۴ بهمن (اول ذيحجه ۱۳۵۵ ه‍.ق) حكيم متأله «آيت الله حاج محمد حكيم خراساني» عموي بهلول به رحمت خدا پيوست.

۱۳۱۶- ادامه مذهب ستيزي‌هاي رضا خان، انتقال مدرس به كاشمر و قتل وي به دستور رضا خان همزمان با دومين سال زنداني بودن بهلول در افغانستان.

۱۳۲۴: در سن ۹۰ سالگي پدر بهلول مسموم شده و از دنيا مي‌رود.

۱۳۴۵: پايان ۳۱ سال حبس و تبعيد بهلول در افغانستان. در طول اين سالها بود كه زندان بانها و زندانيهايي افغانستان كرامت‌هاي اخلاقي زيادي از او مشاهده كردند.که نگهداری و بزرگ نمودن نزدیک به ده کودک یکی از انها بود.

۱۳۴۶: با موافقت جمال عبدالناصر از راه هندوستان به مصر رفت و از بخش فارسي راديو مصر، دوباره صدايش را به گوش مردم رساند.

۱۳۴۷: به درخواست خواهر زاده‌اش از مصر به عراق آمد.

۱۳۵۰: بعد از ۳۶ سال دوري از وطن، در پي تصميم دولت عراق به اخراج ايراني‌ها، بدون شرط خود را به دولت ايران تسليم مي‌كند، و فوراً به زندان تهران منتقل شده پس از ۵ روز بازجويي و ۳۵ روز زنداني، با عفو وي موافقت مي‌شود.

۱۳۵۷: با پيروزي انقلاب، عشق نهفته‌اش به حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبري (دام ظله) را آشكار مي‌كند و بارها به ديدارشان مي‌رود.

۱۳۵۹: ۷۳سالگي، سرآغاز فصل جديدي از حضور اين پير مجاهد در جمع نوراني فرزندان انقلاب در جنگ تحميلي است.

۱۳۶۰: ۱۶ ارديبهشت، ديوان اشعار بهلول- كه در ۱۲/۱۰/۵۷ براي چاپ حسن كارگر ابرقويي اهدا كرده بود- به چاپ رسيد.

۱۳۶۱: در اين ايام علاوه بر سفرهاي بي‌پايانش، خاطرات خود را تدوين كرد؛ كتاب «خاطرات سياسي بهلول» كه مستندي بي‌نظير، صادقانه و دقيق از تاريخ معاصر ايران است.

۱۳۷۹: ۳۱ مردادماه،‌ همايش بزرگداشت «بهلول» به همت شوراي اسلامي شهر گناباد برگزار شد.

۱۳۸۴: در ۷ مرداد، پس از اينكه ۳ ماه در كما بود،‌در حالي كه از كما خارج شده بود، به ملكوت اعلي پيوست.

- ۱۰ مرداد، پيام تايخي مقام معظم رهبري (دام ظله العالي) در بزرگداشت او «يادگار يك قرن تاريخ پر حادثة مبارزات ملت ايران» است .صادر شد- و تشيع در تهران.

- ۱۱ مرداد تجليل با شكوه در مشهد.

- ۱۲ مرداد تشييع بي‌سابقه در گناباد و آرميدن در زادگاه ابدي خود.

 

□□□

تاريخ تولد بهلول اختلافي‌ترين موضوع بين شرح حال نويسان ايشان است، به گونه‌اي كه عمر ايشان را متفاوت نگاشته‌اند:

- كتاب اعجوبه عصر (تولد، ۱۳۲۰ ه‍.ق) ۱۰۶ سال قمري.

- شهرت در زادگاهش (تولد،‌۱۲۷۵ ش) ۱۰۵ سال شمسي.

- فرهنگ رجال و مشاهير تاريخ معاصر ايران (۱۳۲۸ ه‍.ق) ۹۸ سال قمري.

 

ولي اين اقوال هيچ كدام پذيرفتني نيست، زيرا آنچه حتمي است، هنگام حماسه گوهرشاد (۲۲ تير ۱۳۱۴)، ۲۸ ساله بوده است.

اين مبنا يقيني را چندين مصاحبه از بهلول، اسناد قيام گوهرشاد و كشف حجاب و اشاره‌اي در خاطرات سياسي، آن را تأييد مي‌كند.

طبق اين مبنا عمر مبارك بهلول ۹۸ سال شمسي يا ۱۰۱ سال، ۱ ماه و ۱۸ روز قمري بوده است.

خوشبختانه براي اين بيان تصريحي در مقدمه «ديوان بهلول» چاپ ۱۳۶۱ وجود دارد«وي در سال۱۲۸۶ شمسي متولد گرديد.» روحش شاد و يادش زنده باد.

 

منابع:

1-       بهلول، محمد تقي، خاطرات سياسي بهلول.

2-       فرهنگ رجال و مشاهير تاريخ معاصر ايران، ج۲ ص۴۹۹.

3-        مصاحبه با بهلول، سايت كيهان

4-       اطلاعات ۲۹/۴/۷۲5-       حكايت كشف حجاب: مؤسسه قدر ولايت، ص۹۴

6-       واحد، سينا، قيام گوهر شاد

7-       آقا بزرگ تهراني، الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج۹

8-       موسوي مطلق، عباسي، اعجوبه عصر بهلول قرن چهاردهم

9-       ديوان بهلول (موجود در كتابخانه‌هاي آستان قدس رضوی و آيت الله مرعشي)

10-    جعفريان، حبيبيه، مدرس.

 

این مقاله تاکنون در روزنامه های زیر چاپ شده است:

 

۱-      روزنامه قدس/ شهريور ماه ۸۴

۲-      هفته نامه مژده گناباد/ مهرماه ۸۴

۳      هفته نامه يگاه حوزه/ ۱۳/۸/۸۴

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی و مذهبی شهرستان گناباد ( گناباد نور )حجت الاسلام رضا مدنی دبیر همایش بهلول شگفتی روز گار در این همایش گفت:این سومین شبی با خاطره و شعر بهلول است که با هدف بزرگداشت یک عمر مجاهدت و تلاش بهلول گنابادی این مقام استسنائی برگزار می شود.
مسئول دفتر فرهنگ و ارشاد اسلامی دانشگاه آزاد گناباد علامه بهلول را از مصادیق متقین دانست و گفت:همان طور که در نهج البلاغه امام علی (ع) در خطبه متقین امر به الگو قرار دادن این افراد کرده است ما باید علامه بهلول را به عنوان یک فرد باتقوا الگوی خود قرار دهیم. 
وی در ادامه از تشکیل جلسه برای تنظیم فعالیت های همایش با آیت الله خزعلی خبرداد و اظهار داشت: 
در این جلسه دعوت از وزیر آموزش و پرورش و یا وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دستور کار قرار می دهیم.
مدنی در ادامه هدف از دعوت این اشخاص را بردن نامی از علامه بهلول در کتوب درسی دانست و افزود:اکنون در کتب درسی نام ملاعباس تربتی یکی از عالمان تربت وجود دارد در صورتی که نام بهلول گنابادی که از این عالم بزرگوار تربتی عارف تر بوده وجود ندارد.
در ادامه مراسم شاعران توکلی ، صابری و ذوالفقاری اشعار خود را در وصف علامه بهلول گفتند.
پس از سرایدن شعر توسط شاعران حسین موسویان نوه ی خواهر علامه بهلول به ذکر خاطراتی از ای عالم واراسته پرداخت .
وی گفت: <<سال 1376همراه با حجت الاسلام قرائتی و راستگو و علامه بهلول در بعثه مقام معظم رهبری در مدینه نشسته بودیم.
حجت الاسلام راستگو در گفتگو با علامه بهلول از بهلول در خواست کرد که فائد پادشاه زمان عربستان بمیرد تا رابطه با ملک عبدالله پادشاه حال عربستان برادر فائد بهتر شود. در همین زمان علامه بهلول دست حجت الاسلام راستگو رو کمی فشار داد و گفت که وقتی من بمیرم فائد هم خواهد مرد.
این قضیه که 8 سال پیش از فوت علامه بهلول اتفاق افتاده بود گذشت.
روز فوت علامه بهلول عربستان بودم که به من زنگ زدند که زود بیا ایران که این حادثه اتفاق افتاده است وقتی اومدم فرودگاه دیدم که تلوزیون عربستان اعلام کرد که فائد پادشاه عربستان مرد.
که این یکی از غیب گویی های این عالم وارسته بوده است. >>
در ادامه مراسم ثابتی خواهر زاده علامه بهلول از خواهر خود نامه ای جهت تقدیر وتشکر از مسئولین گناباد ارائه دادند سپس حجت الاسلام مدنی ناشرالاسلام گنابادی خاطراتی در رابطه با زمان فوت این عالم بزروگوار بیان کردند.
در پایان مراسم به شاعران و افرادی که خاطراتی را بیان کردند هدایایی به رسم یاد بود اهدا گردید.
گفتنی است که حدود 28 شاعر شعر در وصف علامه بهلول آماده کرده بوداند که به دلیل کمبود وقت قرار شد در شبی با خاطره و شعر بهلول بعدی که دوشنبه آینده در حوزه علمیه امام رضا (ع) گناباد برگزار می شود بیان کنند.
شایان ذکر است که حسین موسویان از کسانی که بهترین خاطره و یا شعر را در رابطه با علامه بهلول دارند دعوت کرد که به آدرس دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان گناباد ، دبیرخانه همایش بهلول شگفتی روزگار تا قبل از برگزاری همایش ارسال کند تا به به بهترین خاطره یا شعر از طرف خودش یک سفر حج عمره اهدا کند.



شيخ محمد تقي، فرزند شيخ نظام‌الدين از مشاهير و علماي گناباد و شاگرد حاج ميرزا ابراهيم، مجتهد مشهور سبزوار و مرحوم حاج ملا هادي سبزواري، در گناباد متولد شد و تحصيلات ابتدائي و فراگيري مقدمات علوم اسلامي، فن بيان و خطابه را نزد پدر خود آغاز كرد. 

چندي از رشد علمي‌اش نگذشته بود که در سخنراني‌هايش نسبت به عملکرد متصوفه مقيم گناباد از خود واکنش نشان داد و از سوي آنان تهديد به قتل گرديد. پدرش با مشاهدة اين وضع خانواده را به سبزوار کوچاند. 

نگراني مردم از بي‌مهري دولت نسبت به علما، با شايعاتي از جمله از بين بردن علماي قم توسط رضا شاه به تقليد از مصطفي کمال پاشا، بهلول را به شهر قم کشاند. 

وي ضمن تحصيل در قم با مسائل سياسي روز نيز آشنا شد و ضمن مسافرت به شهرهاي کشور از عملکردهاي دولت در سخنراني‌هايش انتقاد كرد. 

با بالا گرفتن فشار دستگاه حاکمه بر علما و فعالان مذهبي، بهلول ضمن سخنراني عليه شاه درگناباد، شايعه خبر دستگيري آيت الله حاج حسين قمي (که از مشهد به تهران براي اعتراض به رضا شاه در امر کشف حجاب و متحدالشکل شدن البسه رفته بود) را شنيد؛ از اين رو به مشهد رفت و در آنجا عليه اين امر در مسجد گوهرشاد متحصن شد و به ايراد سخنراني پرداخت. مردم به پشتيباني از وي، در صحن متحصن شدند و پس از کشمکش‌هايي، به فرمان رضا شاه، نيروهاي نظامي در مسجد به زد و خورد با مردم پرداختند. در اين جنگ سه روزه خسارات زيادي به مردم و مسجد وارد شد. در پايان، بهلول را از مسجد خارج كردند و او با گذرنامه جعلي وارد خاک افغانستان شد.

 دولت افغانستان علي‌رغم پذيرفتن درخواست پناهندگي، به علت آن كه در روابطش با ايران خللي وارد نشود او را به زندان فرستاد. پس از چندي به پاكستان رفت و در آنجا نيز زنداني شد. سپس به مصر و عراق عزيمت كرد و در سال 1344ش. خود را تسليم دولت ايران نمود. 

با بالا گرفتن نهضت اسلامي به رهبري حضرت امام خميني(ره)، از جمله سخنراناني بود که عليه اعمال غير اسلامي شاه و دستگاه حاکمه فعاليت کرد. از آن پس به فعاليت‌هاي عام‌المنفعه مشغول بود. شيخ محمد تقي بهلول در نهم مرداد ماه 1385ش. فوت كرد و در گناباد مدفون گرديد. 

**بهلول از دیدگاه علما**

مقام معظم رهبری:
ايشان (شیخ بهلول) حق بزرگی بر گردن انقلاب دارند.
آقاي شيخ محمدتقي بهلول رحمةالله‌عليه بنده‌ صالح و مجاهد و پرهيزگار كه عمر طولاني و پرماجراي خود را يكسره با مجاهدت و تلاش گذرانيد، يكي از شگفتيهاي روزگار ما بود. هفتادسال پيش در ماجراي خونين مسجد گوهرشاد، زبان گوياي ستمديدگان وحق‌طلبان شد و آماج كينه‌ي حكومت سركوبگر پهلوي گشت. بيست‌وپنج سال مظلومانه در اسارت حكومت ظالم ديگري انواع رنجها و آزارها را تحمّل كرد. پس از آن سالها در مصر و عراق نداي مظلوميت ملت ايران را از رسانه‌ها به گوش مسلمانان رسانيد. سالها پس از آن در ايران بي‌هيچ پاداش و توقعي به هدايت ديني مردم پرداخت. در سالهاي دفاع مقدس همه‌جا دلهاي جوان و نوراني رزمندگان را از فيض بيان رسا و صادقانه‌ي خود نشاط و شادابي بخشيد، نودسال از يكقرن عمر خود را به خدمت به مردم و عبادت خداوند گذرانيد. زهد و وارستگي او، تحّرك و تلاش بي‌وقفه‌ي پيكر نحيف او، ذهن روشن و فعال او، حافظه‌ي بي‌نظير او، دهان هميشه صائم او، غذا و لباس و منش فقيرانه‌ي او، شجاعت و فصاحت و ويژگيهاي اخلاقي برجسته‌ي او، از اين مؤمنِ صادق، انساني استثنائي ساخته بود.

آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری: دعوت جناب مرحوم حاج شیخ از جناب بهلول در آن سن برای روضه قبل از شروع درس خیلی قابل اهمیّت است چرا که نقل می کنند جناب مرحوم حاج شیخ به منبر ها و روضه خوان ها خیلی حسّاس بودندو افرادی را دعوت می کردند که از ناحیه آنها خاطر جمع باشند.
آیت الله العظمی بروجردی: اولاً دعوت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی از ایشان ثانیاً دفاع مرحوم آیت الله بروجردی از ادامه منبر جناب بهلول خیلی حائز اهمّیّت است و این نشانگر علاقۀ آیت الله العظمی بروجردی به ایشان بوده است

آیت الله العظمی آقای بهاء الدینی حضرت آیت الله العظمی آقای بهاء الدینی خیلی به ایشان (شیخ بهلول) عنایت داشتند و قالباً به حسینیۀ ایشان هم برای منبر تشریف می آوردند . ایشان می فرمودند که: آقای بهلول انسان فوق العاده ای است از علاقه مندان به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) هستند.

آیت الله سیبد عباس کاشانی: 
...حالات شیخ السالکین و نخبة الاتقیا الورعین اعجوبۀ دوران فذلکة اوان حاج شیخ محمّد تقی بهلول ثانی ادامه الله الاسلام ذخراً و للمسلمون لوذا که بیش از ربع قرن است اینجانب با وی آشنایی عمیق و شناسایی دقیق داشته تشخیصم چنان است که او عالمی است عامل و عابدی است مجتهد و عارفی است فرزانه بلکه مجموعه ای است متنوّع...

آیت الله حاج میرزا احمد سیبویه: شیخنا المفاضل عالم عامل و عارف سالک کامل ،حافظ قرآن ، و ستارۀ درخشان الواصل الی درجة السیر و السلوک و العرفان غایة الوصل ، قرة العین ارباب معرفت و عقول آقای حاج شیخ محمّد تقی بهلول دامت برکاته وجودة المقدّس مادامت الا ملاک فی الصعّود و النزول و لاکواکب فی الطلوع والأفول بجاه الرسول و آل الرسول صلوات الله علیهم اجمعین .

مرحوم استاد علی دوانی:
در نجف بعد از آزاد شدن ایشان در زندان به ملاقاتشان رفتیم ...بهلول خوابیده بود و با ورود ما بیدار شد شیخی واقعاً بهلول وار ، لاغر اندام و پیرمردی شاد و با نشاط ... در آن زمان واقعاً واعظی معروف و دارای حافظه ای نیرومند و بیانی نافذ و شهامتی کم نظیر و از لحاظ زندگی به تمام معنی وارسته و زاهد بوده و هنوز نیز هست...

آیت الله جنّتی :
...امّا بدانید ایشان آدم خیلی خوبی است، حافظۀ عجیبی دارد ، غیرت خوبی دارد ، در تشیّع واقعاً قوی است و خیلی واز خصوصیّات دیگر که که منحصر به ایشان است، اجمالاً انسان بالایی است

آیت الله خز علی:
...این یک بهلول دیوانه نما و بهلول گرانقدری که در میان ما است و از دیر زمان آوازه اش در میان ما پیچیده ، از قسم دوم است بهلول با شیوۀ خاصی؛ زندگی ساده ؛ خوراک ساده ؛ پوشش ساده ؛ حرکت و جنبش فراوان ؛ پیاده روی در راههای دور با سن بسیار بالا ؛ حضور ذهن فوق العاده ؛ حفظ قرآن ؛ حفظ اشعار فراوان ؛ شوخ ؛ مزّاح ؛ جواب های کوبنده ؛ علاقه به اهل بیت ؛ تحمل مشقات طاقت فرسا در راه دین؛ شکیبایی و پذیرش سی سال زندان. کافی است او را یک بار ببینی ، اگر نه یکباربه سرگذشتش مرور کنی ، باشد که از این قید و بندها ، از این قل و زنجیر ها، خلاصی حاصل شود و توجّه بیشتر به عالم معنی دست دهد.

آیت الله سیّد احمد نجفی:
...بنده و خانواده ام خصوصاً مادرم به آقای بهلول علاقۀ و ارادت خاصی داریم ، برای شیعیان اینها(دعاهایی که جناب شیخ در تبری تنظیم نموده اند )خیلی مفید است ، بعداً اضافه کردند که علاوه براین از طرف ادبی نیز این دعا او خیلی قابل تقدیر است.

آیت الله حاج شیخ محمّد حسن احمدی فقیه:
آشنایی ما با ایشان برمیگردد به آشنایی مرحوم والد ما ومرحوم آقا بزرگ ... ایشان خدوم به انقلاب ،دوستار به اهل بیت وحافظه عجیبی دارند نکات تاریخی خوبی رادارند ساده زیستی ایشان مایۀ درس است.

حاج شیخ محمّد تقی انصاری همدانی :
بهلول یکی از اوتاد عصر ماست ، او خیلی کم نظیر است دنیا را به تمام وجود تلاق داده است ، بهلول اهل معناست خیلی از اسرار را داراست ولی نمی گوید.

آیت الله امجد:
ایشان یک انسان وارسته ایست ، توکل عجیبی دارد ، او یک انسان عتیقه است،چراکه عتیقه جات معمولاً کم یاب و قیمتی هستند ، او هم کم یاب است و هم قیمتی.

حاج شیخ محمد تقی بهلول ثانی نیا

 

 

حافظ کل قرآن کریم

مرغ  ملکوت  سحرها

نخبمة   الاتقیاء   الورعین

محیط  به  فقه   اهل  سنت

خادم صادق  مخلوقات   خدا

اعجوبه ای در کوهنوردی و شنا

مجتهد و  مسلط   به ادبیات  عرب

الگوی صفا، صمیمیت،صبر،استقامت

 سابقه تدریس در دانشگاه الازهز مصر

عالم اکبر ، در  پیکری  نحیف  و لاغر

حضور   هشت  ساله   در  دفاع   مقدس

 خواب  ، خورا ک و   استراحت   اسیر   او

اسوۀ ساده زیستی و تمام داراییش لباس تن او

 تحمل سی و شش سال اسارت و دوری از وطن

 روح   بزرگ   و   قلب   پر    از   مهر   و   تلاش

 اهل   ذوق   و   ادب   و  دارای دویست هزار بیت شعر

  نقش آفرین قیام مسجد گوهر شاد کهنسال ترین ستاره آسمانی

--------------------------------------------

زندگینامه شیخ محمدتقی بهلول

20 تير 1387

 علامه بهلول

علامه حاج شیخ محمّد‌تقی بهلول گنابادی (بیلندی) در سال 1279 ش در روستای بیلند از توابع شهرستان گناباد به دنیا آمد. در سن شش سالگی به مكتب رفت و به فراگیری قرآن كریم پرداخت و در سن هشت سالگی، حافظ كل قرآن شد.

در هفت سالگی برای زن‌ها به منبر می‌رفت و به خاطر رفتار ویژه‌اش به بهلول شهرت پیدا كرد. درس‌های حوزه را از ادبیات تا قوانین، در بیلند نزد پدر آموخت. در چهارده سالگی به عنوان یك منبری، معروف بود و در همین سن با صوفیه‌ی گناباد (فرقه‌ی نعمت‌اللهی) مخالفت می‌كرد. صوفی‌ها در آن زمان چند بار تصمیم گرفتند كه او را بكشند، به همین دلیل پدرش تصمیم گرفت با خانواده‌اش به سبزوار مهاجرت كند تا بهلول، هم از درس باز نماند و هم از صوفی‌های گناباد دور باشد. بهلول اولین سخنرانی خود را در زمان احمدشاه، در سن 16 سالگی و هنگامی كه امر به معروف و نهی از منكر ممنوع شده بود، علیه رژیم شاه ایراد كرد. با به قدرت رسیدن رضاخان، اسلام‌زدایی در كشورهای اسلامی، به ویژه در منطقه‌ی خاورمیانه، به صورت مهم‌ترین استراتژی استعمار درآمد. رضاخان تصمیم به كشف حجاب از زنان گرفت، امّا برخورد قاطع مردم به رهبری روحانیت، از جمله موضعگیری تند و كفرستیزانه‌ی آیت‌الله بافقی، موجب شد كه طرح حجاب‌زدایی به مدت 8 سال به تعویق بیفتد. در این هشت سال، یعنی در فاصله‌ی سال 1305 تا 1314، روحانیت در معرض شدیدترین توهین‌ها و یورش‌های تبلیغاتی قرارگرفت. طرح استفاده از عمامه به شرط داشتن مجوز دولتی هم، از جمله فشارهای روانی بر روحانیت بود.

پس از آنكه رضاخان و آتاتورك، پادشاه تركیه، در انگلستان با هم عهد بستند كه ممالك خود را به صورت كشورهای اروپایی درآورند و مانع از حضور و فعالیت روحانیت شوند و بی‌حجابی و شرابخواری را ترویج دهند، برای تحقق این امر، رضاخان از امان‌الله خان، شاه افغانستان، خواست تا با خانمش به ایران سفر كنند. او در بین راه به هر شهری كه می‌رسید، باغ ملی آن شهر را آذین می‌بست و مراسم جشن و سرور در آن برپا می‌كرد. شب اول محرم بود كه آنها به سبزوار رسیدند. بهلول به امامان جماعت سبزوار مراجعه كرد و از آنها كمك خواست تا نسبت به برگزاری جشن در ماه محرم اعتراض كنند، ولی آنها ترسیدند و گفتند كه مخالفت با دولت، حكم خودكشی را دارد و شرعاً و عقلاً ممنوع است. بهلول به تنهایی جلوی باغ ملی رفت و با سخنرانی مردم را تحریك كرد كه در مقابل این عمل زشت بایستند. سرانجام پیگیری و سخنان روشنگرانه‌ی او سبب شد كه عده‌ی زیادی دور او جمع شدند و شهردار به ناچار تسلیم شد.

بهلول از سبزوار به قم می‌رود تا در كنار علما در مقابل دولت بایستد، امّا در آنجا مشاهده می‌كند كه علما مخالفتی با دولت ندارند و در مقابل، نزد دولت، بسیار محترم هستند و حتی شاه به درخواست آنها برای معاف‌كردن شهر قم و حومه‌ی آن از خدمت نظام‌وظیفه هم پاسخ مثبت داده است. بهلول تصمیم به ادامه‌ی تحصیل می‌گیرد و گاهی هم برای سخنرانی به دهات اطراف قم می‌رود و در 25 ده، نفود كاملی پیدا می‌كند. او مدت پنج ماه با شهربانی به صورت جنگ و گریز مقابله كرد و هرگاه فرصت مناسبی دست می‌داد، علیه رژیم سخنرانی می‌كرد و دوباره به مخفیگاه خود برمی‌گشت.

بهلول پس از پنج ماه به سبزوار برمی‌گردد و به تقاضای مادرش، او را به كربلا می‌برد. در آنجا با آیت‌الله ابوالحسن اصفهانی ملاقات می‌كند و بنا به فتوای ایشان كه می‌گویند: «ما مجتهد، زیاد، امّا منبری و سخنران كم داریم و تو باید به ایران برگردی و علیه شاه سخنرانی كنی»، به ایران برمی‌گردد. بهلول در مسجد شاه به سخنرانی می‌پردازد و در نتیجه دستگیر و زندانی می‌شود. مردم تهران اعتصاب می‌كنند و او پس از ده روز آزاد می‌شود و به سبزوار برمی‌گردد. شهربانی از پدر بهلول می‌خواهد، ضمانت بدهد كه پسرش دیگر سخنرانی نكند. پدر بهلول می‌گوید پسرش دیوانه است و به همین دلیل هم به او بهلول می‌گویند و او نمی‌تواند برای كارهای پسرش ضمانت بدهد. شهربانی كه می‌داند اگر او را آزاد نكند، مردم سبزوار دست به قیام می‌زنند، بالاخره از خود او ضمانت می‌گیرد و آزادش می‌كند.

شیخ بهلول تصمیم می‌گیرد، برای ادامه‌ی مبارزه با رژیم، به همه‌ی شهرهای ایران سفر كرده و سخنرانی نماید. او از بیم آسیب رژیم به همسرش، با مشورت و موافقت او، طلاقش داد و سپس با خیالی آسوده به مبارزه با دولت پهلوی پرداخت.

بهلول پس از طلاق همسرش، خواهرش را به كربلا برد و در فاصله‌ی ده ماهی كه این سفر طول كشید، برای مردم شهرهای بین راه، منبر می‌رفت و سخنرانی می‌كرد. بهلول پس از برگرداندن خواهرش به گناباد، به اصفهان رفت و در آنجا به سخنرانی پرداخت. شهربانی بهلول را دستگیر كرد، ولی در اثر اعتراضات شدید مردم، ناچار شد تا او را آزاد كند. بهلول سپس به شیراز رفت و در آنجا هم چند باری شهربانی سعی كرد او را دستگیر كند كه هوشیارانه از چنگ مأموران گریخت. بهلول پس از شیراز به یزد و كرمان و تمام شهرهای جنوب و غرب كشور سفر و در آنجا سخنرانی كرد. او قصد داشت مردم را علیه دولت بسیج كند. تمام شهرهای جنوب و غرب ایران با او همراه بودند، ولی هنوز به شهرهای شمالی و شرقی سفر نكرده بود كه فاجعه‌ی مسجد گوهرشاد پیش ‌آمد.

پس از ماجرای مسجد گوهرشاد، مأموران امنیتی، جستجوی گسترده‌ای را برای پیدا كردن بهلول آغاز كردند. بهلول با كمك یك زن از مشهد می‌گریزد و به افغانستان می‌رود. استاندار هرات، به محض ورود بهلول دستور می‌دهد، او را به خانه‌ی سرمنشی استاندار ببرند و تحت مراقبت قرار دهند. پس از 40 روز به استاندار دستور می‌رسد كه بهلول را به كابل بفرستد. دولت افغانستان بهلول را زندانی می‌كند و بهلول مدت چهار سال را در زندان انفرادی می‌گذراند. او وقتش را با جوراب‌بافی و سرودن شعر می‌گذراند و چون به او قلم و كاغذ نمی‌دادند، حدود صد هزار بیت شعری را كه در این دوران گفت، حفظ كرد.

تا ده سال پس از واقعه‌ی مسجد گوهرشاد، بهلول در زندان افغانستان به سر می‌برد و كوچك‌ترین ارتباطی با خانواده و به خصوص مادرش نداشت. شیخ نظام‌الدین، پدر بهلول، در این دوران مسموم می‌شود و از دنیا می‌رود. پس از مرگ او، مادر بهلول، نامه‌ای به رئیس كل پلیس و ژاندارم افغانستان می‌نویسد و از او می‌خواهد كه بهلول را پیدا كند و از او بخواهد تا به مادرش نامه‌ای بنویسد. رئیس پلیس افغانستان كه اتفاقاً یكی از شاگردان بهلول است؛ نامه را به او می‌دهد و پاسخ را گرفته و برای مادرش می‌فرستد.

دولت افغانستان پس از چند سال تصویب می‌كند كه زندانیان سیاسی آزاد شوند، امّا در اطراف كشور و به صورت تبعید زندگی كنند. بهلول را به یكی از شهرهای استان مزار بلخ به نام خلم فرستادند. در آنجا بهلول با دختری بیمار از یك خانواده‌ی فقیر ازدواج كرد، امّا متأسفانه فرزند بهلول به هنگام تولد در اثر نبودن دایه و دكتر و دارو و سوء تغذیه‌ی مادرش، مرده به دنیا می‌آید و زن نیز بیست روز بعد از دنیا می‌رود. بهلول مدتی را در تبعید می‌ماند و سپس او را به زندانی سیصد نفری در جلال‌آباد، مركز استان شرقی افغانستان منتقل می‌كنند. پس از فرار و دستگیری مجدد تعدادی از زندانیان، بهلول به اتهام همكاری با آنها، تحت فشار قرار گرفت.

به دنبال تشدید اختلافات میان افغانستان و پاكستان، رادیوی پاكستان اعلام كرد كه افغانستان، شیخ بهلول را كه پناهنده‌ی آن كشور بوده، بدون هیچ گناهی دستگیر و زندانی كرده است، ولی باز هم دولت افغانستان، بهلول را آزاد نكرد. پس از استقرار غلام صدیق‌خان در استان شرقی، او كه دوست وزیركشور و نخست‌وزیر بود، تلاش كرد تا بهلول آزاد شود. بهلول پس از آزادی، تصمیم گرفت به مصر برود، چون می‌دانست رئیس‌جمهور مصر با دولت پهلوی مخالف است.

در مصر، روزها به جامعه‌ی الازهر می‌رفت و دانشجویان بسیاری با او مأنوس ‌شدند. پس از آنكه مدت اقامت او تمام ‌شد، تصمیم ‌گرفت از مصر عزیمت كند كه دانشجویان، مخالفت می‌كنند و یكی از دانشجویان كه پدرش از وزرای دربار است،‌با او صحبت كرده و مشكل اقامت بهلول را حل می‌كند.

شیخ بهلول، یك سال و نیم دیگر در مصر می‌ماند و از طرف جمال عبدالناصر كه مخالف رضاشاه بود، ریاست بخش فارسی رادیو مصر را به عهده می‌گیرد و به پخش اشعار و مطالب عربی و فارسی در مخالفت با امریكا، صهیونیزم و رژیم پهلوی می‌پردازد.

بهلول برای دیدن خواهر و مادرش به نجف می‌رود و سپس دو سال و نیم در آنجا اقامت می‌كند و به مبارزه با رژیم پهلوی ادامه می‌دهد. به هنگام مراجعت به ایران، دستگیر و زندانی می‌شود. بهلول را به تهران برده و بازجویی می‌كنند. این بازجویی پنج روز طول می‌كشد. بهلول به زندان می‌افتد و پس از سی و پنج روز آزاد می‌شود.

رژیم پهلوی همان‌گونه كه پس از فاجعه‌ی مسجد گوهرشاد، بهلول را عامل بیگانه خواند، در زمانی هم كه پس از سی سال به ایران برگشت، در بین مردم شایع كرد كه او نزد شاه رفته و طلب عفو كرده است.
به‌رغم آنكه بهلول، 31 سال از عمر خود را در زندان‌های مختلف افغانستان گذراند،‌ بعد از این مدت طولانی هم، با شوری انقلابی به منبر می‌رفت و مردم را به مبارزه علیه ظلم و بیگانگان دعوت می‌كرد.

شیخ بهلول، ‌سرانجام در نهم مرداد 1384 دار فانی را وداع گفت. از ویژگی‌های او كه زبانزد همگان است، ذوق و ادب او بود، به طوری‌كه بیش از دویست هزار بیت شعر سرود و حدود پنجاه هزار بیت هم از شاعران دیگر، حفظ بود. او به ادبیات عرب، تاریخ انبیا و اولیا و تاریخ یكصد ساله‌ی اخیر ایران و جهان تسلط داشت.

مجتهدی بود كه بر فقه اهل سنّت هم كاملاً آگاهی داشت و در دانشگاه الازهر مصر، تدریس می‌كرد. فعالیت علمی و فرهنگی او، در رادیو «الشرق الاوسط» مصر و رادیو «بغداد» در پایان دوران تبعیدش بسیار مؤثر بود.